|
اولين و آخرين استادم پدرم است
پدرش را تنها استاد و منتقدش در عرصه بازيگري ميداند. پدرش هميشه به او ميگفت: «اول درس اين كار را بخوان و بعد مشغول بازيگري شو تا بيسواد نماني.» بازي در سريالهاي طنز براي او يك اتفاق بهشمار ميآيد چراكه ناخواسته وارد اين عرصه شده است. بهترين بازياش را در نقش رامين مجموعه «صاحبدلان» ميداند؛ نقشي كه او را به ياد نوجواني خودش مياندازد، آن زمان كه در مشهد زندگي ميكرد. حضور در نقشهاي طنز و جدي باعث شده تا در آثاري متفاوت موفق عمل كند، البته نقشهايي هم بوده كه بهدليل مالي پذيرفته است. امسال هم پس از «پشت كنكوريها» و «صاحبدلان» سومين اثر ماه رمضاني خود را روي آنتن داشت. بازي برزو ارجمند در نقش حميد مجموعه «يك وجب خاك» دليلي شد تا تهران امروز گفتوگويي با او انجام دهد.
 |
تابهحال 3 سريال براي ماه مبارك رمضان داشتهايد. كداميك براي خودتان دلچسبتر بوده است؟ بهطور كل بين تمام نقشهاي تلويزيوني كه انجام دادهام، مجموعه «صاحبدلان» برايم از جايگاه ويژهاي برخوردار است. وقتي فيلمنامه را خواندم، شخصيت رامين را مثل دوران نوجواني خودم ديدم. چطور...؟ من بچه مشهد هستم. يادم ميآيد آن زمان ديوانه نوشتههاي دكتر شريعتي بودم. از مدرسه فرار ميكردم و به حرم ميرفتم تا كتابهاي شريعتي را بخوانم. آن زمان در سرماي زمستان، گرمترين مكان، فقط حرم بود. در حرم كه بودم، با يكسري از دوستان روحاني آشنا شدم و ناخودآگاه سر درسشان نشستم. اين موضوع ادامه پيدا كرد، بهطوري كه سال اول دبيرستان مردود شدم. فقط كتاب ميخواندم و حرم ميرفتم. آدمهايي مانند سيدخليل صحاف را ديده بودم. سناريوي «صاحبدلان» را ظرف 12 ساعت تمام كردم و بلافاصله بعدش ترجمه قرآن را خواندم. فردايش به دفتر آقاي جودي رفتم. به لطيفي كه گفتم ميخواهم نقش رامين را بازي كنم، با تعجب به من گفت: فكر ميكردم از نقش شاهين خوشت بيايد. به او گفتم: «رامين منم». بزرگترين حسن «صاحبدلان» متن قوي بود كه بازيگر را به جنبوجوش ميانداخت. دقيقا جزو متنهايي بود كه نميتوانستي صبح بيايي سر صحنه و بروي جلوي دوربين، بايد حتماً از قبل متن را ميخواندي. نوع فعلهاي بهكار رفته بهنوعي بود كه من ديالوگها را پنج، شش مدل ميگفتم و در آخر يكي را انتخاب ميكردم تا مخاطب با يك بار گوشدادن، ديالوگها را بهخوبي درك كند. صاحبدلان در زندگيام يك نقطه عطف است. به خاطر بازي در صاحبدلان يك جايزه خصوصي دريافت كردم. جايزه خصوصي ديگر چهطور تشويقي است؟ سريال كه تمام شد، پرويز پرستويي به من زنگ زد و گفت: «برزو عالي بازي كردي و...» باور كن دو روز در ابرها سير ميكردم. اصلاً باور نميكردم كه عمو پرويز به من زنگ زده و گفته كه خوب بازي كردم. اين براي من بهترين جايزه بود. اين مواردي كه اشاره كرديد، متن قوي، شخصيتپردازي ايدهآل و... اينها تا چه حد در سريال «يك وجب خاك» مشهود بود؟ راستش را بخواهيد، تصميم گرفتم كه ديگر بدون فيلمنامه صرفا با مطلعشدن از طرح داستان نقشي را قبول نكنم. وقتي يك اثر روتين اينچنيني، زمان پخش ماه رمضان برايش تعيين ميشود، اجبارا از يك سري حرفهايي كه قبلاً براي خودت كنار گذاشتهاي بايد بگذري! يعني قبل از اينكه مرحله توليد شروع شود، شرايطي براي نقشتان ترسيم كرده بوديد كه در مرحله ضبط بنا به دلايلي گروه نميتوانست به آنها وفادار باشد؟ دقيقا، بهدلايل ضيق وقت چنين مشكلاتي پيش ميآيد. بهعنوان مثال سر كار «پشت كنكوريها» و «صاحبدلان» هردو سناريويي كامل داشتند. حتي يادم است آقاي لطيفي سناريوي «صاحبدلان» را در قالب يك CD به من داد و سه نقش رامين، شاهين و جوادي وكيل سيروس گرجستاني را به من پيشنهاد داد. يا اينكه براي «پشت كنكوريها» سر پروژهاي بودم. آقاي فاضلي پنج قسمت اول فيلمنامه را پشت تلفن برايم خواند و فردايش از قسمت پنجم تا سي فيلمنامه را برايم فرستاد اما سر «يك وجب خاك» متني وجود نداشت. من و خانم همتي جزو اولين نفرهايي بوديم كه قرارداد بستيم و فقط يك طرح با مشخصات كلي درباره شخصيت وجود داشت. يكي از دلايلي كه باعث شد اين كار را بپذيرم بهخاطر آقاي مفيد بود كه واقعاً ارادت خاصي به ايشان دارم. تا آنجايي كه اطلاع دارم پيش از اين همكاري با هم نداشتيد! اولين بازيام در عرصه تصوير سريال «زير گنبد كبود» به كارگرداني بهمن زرينپور بود كه از شبكه تهران پخش ميشد. آن زمان آقاي مفيد مدير شبكه تهران بود. چون با آن سريال مطرح شدم ميخواستم اداي دين كنم. حتي جزو معدود پيشنهادهايي است كه براي قراردادم هيچگونه چانهاي نزدم. ولي واقعيتش معتقدم كه نبايد اينگونه پيشنهادي را قبول كرد. تصميم گرفتهام آخرين كاري باشد كه بدون داشتن سناريوي كامل در آن ايفاي نقش ميكنم اين اتفاق افتاده است، چندين پروژه را اينگونه پذيرفتهام و... البته نارضايتيام از اين جهت نيست كه آن كارها آثار قابل قبولي نبوده است بلكه به اين دليل كه خودم را گم ميكنم، نموداري كه براي اجراي نقش ترسيم ميكنم در ادامه به هم ميخورد و قابل اجرا نميشود. با اين حساسيتي كه نسبت به در اختيار داشتن فيلمنامه و پردازش شخصيت داريد مشخص است كه از آن دسته بازيگراني هستيد كه چندان ميانه خوشي با تيپ گرفتن نداريد و ترجيح ميدهيد شخصيت بسازيد؟ دقيقاً همينطور است. من حتي در «زير آسمان شهر» هم تيپ نداشتم شخصيتي را بازي كردم كه ممكن است به تيپ نزديك باشد. براي من شخصيت خيلي مهم است، حالا ميخواهد كار كمدي باشد يا جدي. يادم هست كه مهران غفوريان به من ميگفت تو هم مانند بچههاي ديگر يك تكیه كلام براي خودت پيدا كن. با فكر و اعتقادي كه من داشتم نميتوانستم اين كار را انجام دهم به نوعي برايم سخت بود. در نهايت 12ـ10 روز طول كشيد تا آن خنده را پيدا كردم. اين خنده هم ماجرايي دارد؛ دوستي داشتم به نام علي پاشا شيرينكار وقتي ميخنديد انگار كه از وسط خندهاش صدايش را ميشنيديم همين را تمرين كردم و به عنوان تكیهكلام به بازيام اضافه كردم به هر حال صحبتم اين است كه بسيار به فيلمنامه پايبند هستم. خيلي فيلمنامه را ميخوانم. حتي سكانسهايي كه ضبط شده است را باز ميخوانم. شيوهاي كه در مورد «صاحبدلان» يا «مشق عشق» هم به كار ميبردم.
 |
ظاهراً در مجموعه «يك وجب خاك» به دلايلي كه اشاره كرديد، نتوانستيد خيلي حميد را به شخصيت نزديك كنيد؟ درست است. ما از ابتداي داستان يك سري كدها به تماشاگر داديم اينكه حميد ليسانس ادبيات است و براي كودكان و نوجوانان نويسندگي ميكند. ولي در بطن اثر هيچ وقت اين موضوع را به عينه نديديم. در زندگي روزمره خودمان هم اينگونه است. هنگامي كه با پدر و مادر و خانواده هستيم يك شخصيت داريم ولي وقتي از خانه خارج ميشويم در مواجهه با اتفاقات پيرامون و افرادي كه با آنها سر و كار داريم شخصيت ديگري پيدا ميكنيم، در واقع به نوعي شخصيتپردازي ميشويم چون من فقط در خانه بودم و همه كارهايم در خانه بود نتوانستم براي خودم شخصيتپردازي كنم و شخصيت حميد در تيپ باقيماند و تنها دليلش هم سختي روتين كاركردن است. نويسنده بايد ظرف مدتي كمتر از دو روز متن كامل را به دست بازيگران و عوامل برساند و... به همين دلايل بعد از «زير آسمان شهر» ديگر كارهاي روتين نود شبي انجام ندادم. البته براي «ارث بابام» جواد رضويان چند قسمت بازي كردم. واقعيتش را بخواهيد ظرف اين مدت كم براي بازي در يك مجموعه روتين مناسبتي بضاعتم همينقدر بود. اگر اتفاقات ديگري در متن ميافتاد طبيعي است كه بضاعتم بيشتر ميشد، ولي توانم در حال حاضر همينقدر است.اگر توانسته باشم فقط يك بار مردم را بخندانم، بردهام. چون سازندگان اينگونه آثار ميدانند ساخت چنين سريالهايي تا چه حد مشكل است. چه عاملي باعث شد كه صرفا با داشتن تنها يك طرح بازي در «يك وجب خاك» را بپذيريد؟ باور كنيد اگر سر سفره افطار تنها يك نفر دعايم كند، بردهام. قبلا هم با بازي در «صاحبدلان» اين موضوع را از نزديك لمس كرده بودم. سال پيش به عينه ديدم مادراني را كه ابراز احساسات ميكردند. اين موارد زير دندانم مزه كرده بود و برايم بسيار دوستداشتني بود در اثري براي ماه مبارك رمضان بازي كنم. پدرتان ميتواند بهترين منتقدتان باشد، اين موضوع چقدر به شما كمك ميكند؟ خيلي، وقتي قسمت دوم «صاحبدلان» پخش شد به من گفت دعاي مادران را بردي. اولين و آخرين استادم پدرم است. پدرم تا زماني كه وارد دانشگاه نشده بودم، اجازه نداد جلوي هيچ دوربيني بروم. ميگفت نميخواهم بازيگر بيسوادي باشي. خدا را شاهد ميگيرم قبل از ورودم به دانشگاه سه موقعيت تصويري خيلي خوب داشتم و ميتوانستم بازيام را از همان موقع شروع كنم ولي اجازه نداد حتي بعد از دانشگاه و براي بازي در «زير گنبد كبود» به بهمن زرينپور تست بازي دادم. پدرم ميگفت اگر ميخواهي بازيگر شوي مثل بقيه مردم برو تست بده من كاري برايت نميكنم. براي ايفاي يك نقش چقدر مساله مالياش برايتان مهم است؟ هنگامي كه يك نقش خوب پيشنهاد ميشود بايد پول كمتري بگيرم. براي بازي در «مشق عشق» و «صاحبدلان» هيچگونه صحبتي در اين زمينه نكردم يا همين «يك وجب خاك» ولي برخي از آثار هستند كه پاي قراردادش ايستادهام و گفتهام اين قدر ميگيرم و بازي ميكنم چون به هر حال زندگيام از اين راه ميگذرد. در تمام اين سالها نقشي بوده كه در كمين آن نشسته باشيد؟ دوست دارم نقشي به من پيشنهاد شود، مثل «هامون» تك بازيگر و پرسوناژ اصلي و در عين حال خود اثر هم قوي و پرقدرت باشد. البته طول نقش برايم مهم نيست، بلكه عرضش اهميت دارد. حالا چه طنز و چه جدي باشد. بهعنوان مثال بين بازيگراني كه نقش كوتاه بازي ميكنند، حامد بهداد، استاد اين كار است چون عرض نقش را بهخوبي ميشناسد. بازياش در «بوتيك» يا «كافه ستاره» فوقالعاده است يا در «روز سوم» غوغا ميكند. همچنين بازيگراني چون داريوش ارجمند در «سگكشي»، سعيد پورصميمي در «ناخدا خورشيد» و جمشيد هاشمپور در «پرده آخر» نقشهاي كوتاهي بازي كردهاند كه عرض دارند و بازيكردن اينگونه نقشها براي هر بازيگري لذتبخش است.

Medium (Media) Blog
مركز تخصصي طراحي و اجراي قالبهاي وبسايت در ايران
دانلود قالب رايگان Digtal Classic (ديجيتال) براي وبلاگ بلاگفا
|