|
در این پست سعی دارم با کمک شما به تحلیل و بررسی شخصیت منوچهر بپردازم. این پست تا پایان سریال "ساعت شنی" ادامه دارد و به روز خواهد شد.
یادداشت بیست و هفتم آذر ماه ۱۳۸۶
منوچهر زنده است! او مثل همه ما, نفس میکشد, راه میرود, اشک می ریزد, عاشق میشود و التماس میکند. نه نفس کشیدنش با ما فرق می کند و نه راه رفتنش. نه اشک ریختنش و نه عاشق شدنش.
منوچهر مجرم نیست. منوچهر بی منطق نیست. منوچهر فردی اضافی نیست. او معتاد است. معتاد یعنی بیمار!
او اتفاقا خیلی با منطق است وقتی به زنش می گوید:" اگه بهت گفتم وسایل رو نمی دم نه به خاطر اینکه خودم می خوام, بهوونه ای بود که تو رو باز ببینم." او وسایل همسرش را خرج دوا و دود خود نمی کند. او هنوز حلقه ی ازدواجش را به دست می کندو او احساس دارد.او به حرف همسرش گوش می کند وقتی التماسش می کند که از در پایین برود, او میگوید "چشم" و میرود.
منوچهر با همه درماندگی ها و سر خوردگیها هنوز به بعضی از نکات زندگیش مفتخر است. به اینکه او بوده که همسرش را از خانه ی پر زحمت و رنج پدرش (آن همه کور و کچل!) بیرون کشیده. او به همان چند ماهی که معتاد نبوده (یا معتاد بوده اما نه به این شدت) و برای همسرش آرزوی ساختن زندگی خوبی داشته مفتخر است.
منوچهر دست بزن دارد. او نمونه مردهاییست که در مجلات خانوادگی و گزارشات طلاق می خوانیم. مردی معتاد که همیشه مشکلاتش را در انگشتان دستش جمع می کند و بر سر همسر و فرزندش می کوبد. اینجاست که منظق منوچهر زیر سوال می رود.
او عاشق همسرش است. چنانچه غرور مردانه اش را کنار می گذارد و با فریاد این عشق را اعلام می کند.
او حامی ندارد. منوچهر تنهاست. حمایت پدرش دیگر شامل حالش نمی شود. نه پدر و نه همسرش او را نمی خواهند چون او معتاد است!!!
یادداشت بیست و نهم آذر ماه ۱۳۸۶
منوچهر فرقی با ما ندارد. او هم درست مثل مردان جامعه ما وقتی غریبه ای را جلوی خانه ای می بیند که در می زند و هوار می کشد , غیرتی می شود . اخم می کند و سعی می کند خودی (!) نشان دهد.منوچهر مثل همه ما انسانهای زنده هیجان را دوست دارد. او دوست دارد شاید گاهی اوقات, خود را مرد خانه ای بزرگ و قدیمی جا بزند. حتی اگر رابطه او با این خانه فقط و فقط خدمتکار بودن همسرش در آن خانه باشد. این شاید یکس از آرزوهای منوچهر برای همسرش بوده که او را صاحب چنان خانه با شکوهی کند.
او خوشحال می شود. عین همه ما. ذوق بچگانه ای که او در جمع نشان می دهد وقتی می شنود که زهره می گوید همسرش باردار است. قبل از اینکه سوالات علمی و منطقی به سراغ ذهنش بیاین او درست مثل بچه ها ذوق می کند, دست می زند و حتی می رقصد. او هنوز سر سوزنی به زندگی خود و مهشید امیدوار است....
سریال اشکالات تدوینی زیادی دارد. فکری که ۱۰ دقیقه پیش ذهن ماهرخ را به خود مشغول کرده بود با رفتنش از آشپزخانه تازه رخ می دهد! خیلی کلمات مفهوم نیست. مثلا "امیر رضا" چه کسی است و چرا بیننده باید این سوال را تا این زمان با خود همراه کند؟ یا چه وقت قرار است برای بیننده روشن شود که مملوک کیست و در آن خانه چه نقشی دارد؟ مطمئنا بسیاری از علامت سوالهای ما از این سریال حاصل زحمات سانسورگرها (!) است...
کماکان دنبال سر نخی از خودش می گردد تا سرش را بگیرد و تا آخرش برود. این سر نخ می تواند ادامه زندگیش را به او نشان دهد. این سر نخ می تواند مهشید (همسرش سابقش) باشد یا کودک بی هویتی که همراه همسرش است. او به دنبال بهانه ای برای ترک است و از صمیم قلب این کار را برای همسرش می کند. او اراده قوی ای در ترک اعتیادش دارد وقتی به پدر زنش می گوید که دو روز است در خانه اش طرف مواد نرفته و قصد ترک دارد. منوچهر حامی ای برای این کارش می خواهد. کسی که تشویقش کند و به او عشق بورزد. برای منوچهر این سوال که "چه کسی می تواند آن حامی باشد؟" شاید فقط یک گزینه داشته باشد:
الف) مهشید
با کمی دقت متوجه می شویم که منوچهر دوست دارد با آبرو زندگی کند و اعتیاد شاید تنها لکه تیره روی کاغذ سرنوشت اوست که به این راحتیها نمی تواند از دستش خلاص شود.
او حتی برتری گذشته خود بر پدر زنش را مستقیما به پدرزنش می گوید و چقدر با افتخار!! وقتی می گوید:" یه موقعی آدم بودیم. بقیه دنبالمون موس موس می کردن." او می داند و قبول دارد که ضعیف تر از گذشته شده است.
کاش این قیچی ها و سانسورها اجازه می داد نویسنده و کارگردان و همه بازیگرها هنرشان و هدفشان را به بیننده برسانند. چطور منوچهر ـ که به نظر می رسد سواد زیادی ندارد ـ بدون هیچ سوال و جوابی متوجه ی ـ به قول خودش بچه اجاره ای ـ شد. بدون اینکه از طرف خانواده ی گلستان اشاره ای به این موضوع شود. چرا به همسرش شک نکرد؟ چرا فکرش بیراهه نرفت؟ چرا فکر نکرد شاید همسرش دوباره ازدواج کرده است؟ این فکرهای کلیشه ای و ابتدایی بیشتر از منوچهر بر می آید تا فکرهای بزرگتری مثل رحم و بچه اجاره ای.
انگار سریال نمی خواهد شدت عشق منوچهر به مهشید را نشان دهد. از همان قسمت اول سریال بعد از آن کتک کاری سکانس با تدوین بسیار ناشیانه ای به سکانس بعد و بعد از دو-سه ثانیه به سکانس بعدی ـ که معذرت خواهی منوچهر از همسرش بود ـ پرید. متاسفانه سریالی با این کیفیت که شایسته تقدیر است کیفیت خود را زیر قیچی ( یا بهتر است بگویم ساطور) سانسور از دست داده است.
این تحلیل و بررسی تا پایان سریال "ساعت شنی" ادامه دارد.
 به نظر شما آینده منوچهر در این سریال چیست؟؟! 
  لطفا شما هم نظرات خود را راجع به شخصیت منوچهر بنویسید.  
Medium (Media) Blog
مركز تخصصي طراحي و اجراي قالبهاي وبسايت در ايران
دانلود قالب رايگان Digtal Classic (ديجيتال) براي وبلاگ بلاگفا
|